دانیال خوشگل مامان و کمک به مامانی.
( امروز مامانی فهمیدم که چقدر تو بزرگ شدی و چقدر عاقل و خدا رو شکر می کنم که این گنج بزرگ قسمتم کرد.) امروز ٤شنبه از صبح بلند شدی و شیر و صبحانت خوردی بهت گفتم : دنی جون مامانی امروز خیلی کار داره و تو هم نگام کردی و خندیدی و رفتی و خدا شاهد که تا ١٢ ظهر که وقت ناهارت_ کاری با من نداشتی و منم به تمیزی و شستشو و.... مشغول شدم. ناهار برای خودمون کباب و جوجه گرفتم و تا غذا رو اوردن اومدی دنبال کباب.( فدات شه مامان که مثل من کباب دوست داری.) ناهارت خوردی و با فیل کوچولوت بازی کردی و شیرت خوردی. و ١.٥ خوابیدی. (عشق منی نمی شه یه روز ازت جدا شم. قلب منی نمی شه یه روز ازت جدا شم.)((((((((((((.)))))))...
نویسنده :
مامان گیتا
15:28












